پیامهاشو تو تلگرام و اینستاگرام هم نمی خوند
گفتم اینم مرد به سلامتی!
زنگش زدم بر نداشت
دیگه الان شکر خدا از مشهد(!)، تماس گرفت که نایب الزّیاره ماست!
چه بچه های خوبی پیدا می شن! این گلبرقی هم از اون خوبهاشه.
کسی التماس دعایی چیزی اگه داشت بگه، تا بهش بگم، تا بجاتون به امام بگه!
کدومتون انشاالله زائر کربلایید این چند روز دیگه؟! همینجوری عین بز سرتونو زیر نندازید برید، هاااااا!
بااااااریک الله
اما بعد
حس غریبی بهم می گه که آخرین ماههایی است که کار دارم. هم پروژه های عمرانی خاکشون به سر شده و دیگه نیست، هم اینکه شرکت محترم دیگه دنبال گرفتن پروژه نیست. بجای مهندسی، به کارها و زد و بندهای سیا 30 روی آورده و خب آدمهای مطرح یا با شبکه ای هم که نیستند، صرف اینکه بگن مدیرعامل فلان شرکت معتبریم، راهشون میدن و میکروفن دستشون می دن. اینه که شرکت را نگه می دارند چون شناسنامه و آخور و آبشخورشونه اما، نیروهای فنی را یحتمل تعدیل خواهند کرد. و از دم تیغ ترینهای اینها، یکی منم که سر سازگاری هم به احدی ندارم!
مدیر جدید اومده، زنگ زده که چه کارهایی دستت هست!
یعنی اینقدر شعور نیست که بره از مدیر اسبق بپرسه چه کاری دست کی داری ،از خودمون می پرسه. بعد هم می خواد هر دو ساعت یکبار پیگیری کنه! بهش گفتم فرض کن هییییییییچ کاری دستم نیست! کار بده تا تحویلت بدم! اینجوری هم از پیگیری های مسخره اش راحت می شم هم بهش می فهمونم اگه من بیکارم چون تو کارت رو درست انجام نداده ای و پروژه نیاورده ای!
منتهی، از مرضهای افراد سیّاس اینه که آنچه را می شنوند جوری دیگه می فهمند!
حالا اینکه ایشون چطوری چیو فهمیده، خدا عالم است.