یک گاهی، آدم دلش می خواد یک آهنگ از مرحوم پاشایی بذاره

قلم و دواتشو در بیاره و تا اون میناله،

این قیژژژژژژژژزززززز و قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژززززز

خط بنویسه...

من هیچ کاری را تو زندگی ام تمام نکردم! خط هم از اونجمله است که تا یک جایی رسید و ول شد و رفت! به کمال نرسوندمش ،نمی دونم چرا...

نگاه که می کنم، هیچی، تو این زندگی کامل نشده است !