هیتلر یا من!
تو بزرگی آدمها، قشنگ می شه رخنمون کودکی های سخت یا بدی که داشته اند را دید. اینکه شما یک خوردنی ای با خودت می بری، رو میزت هست. واکنش بقیه چیه به وجودش. بعضی ها لب نمی زنند. به هیچ وجه. بعضی دیگه ها انگار مال خودشونه. راحت اند. بعضی دیگه چه عذابی می کشند. کم بر می دارند، بعد تلاش می کنند یک جوری با یک چیزی جبرانش کنند، بعد دو روز ادامه می دن می بینند نمی تونند! یعنی به محض اینکه خروجی بیشتری نسبت به ورودی ها پیدا می کنند قاطی می کنند!
ما بچه های سبیلو!
باورتون نمی شه طرف نارنگی می آورده، بعد صبر می کرده همکارش که از اتاق بیرون می رفته سه سوت نارنگی رو می خورده! خب ابله! مرد! گیرم تفاله اش را خوردی، بوش که تا ظهر می مونه را چکار می خوای بکنی! تازه اون زمان که نارنگی اصلا جزو میوه نبود از ارزونی!
بد است.
اینکه آدم با کی همنشینی میکنه، این مهمه. خیلی مهم! غربال کنید هم نشینهاتونو! خوبشو بردارید. بلند نظر ها رو، تنگ ها رو، مثبت ها و امید به زندگی دارها رو. مسافرت برو ها رو! بزن بهادر ها رو! فرار کنید از ترسوها، از تنبل ها، از محتاط ها، از منفی ها، حتی از مریض ها! از بیمار فرار کنید! شما مسوول خوب کردن ملت نیستید! هوالشّافی! شما دور شد فقط!