صبح، یک دوش گرفتم،

یک لیوان آب هویج تازه گرفتم و با یک پای سیب خوردم و دو تا لول نون پنیر و نون حلوا ارده برداشتم و ، بعد از شستن یکی  دو تا ماهیتابه و قابلمه و تمیز کردن اپن و آبمیوه گیری، زدم به راه.

اول بسم الله، با پیرمرد همسایه مقابل هم آسانسور شدیم! بنّای قدیمی است. وسایلشو برداشت و رسوندمش کلی از مسیرشو، حال اومد...

خدا هیچ پیری را عاقبت نابخیر نکنه. اینم فشار مالی و کم کم امراض...

بریم سروقت کار. عزّت زیاد.