رفیق نقطه،

با اینکه داشت می رفت که بفهممت،

درکت کنم،

اما،

فکر می کنم که الان نشه دیگه 100 درصد حق را داد بهت!

فکر می کنم اگه بخوای، می شه، یکم فرمون را بچرخونی و بهتر بشه وضع منتهی،

اراده ای می خواد که شاید الان در تو نباشه.

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید!

یک عده ای، مثل من، یحتمل تا آخر تنها زندگی می کنند، نه بخاطر اینکه تنهایی ایده آل است یا خوب است نه. فقط هرکسی بخاطر اینکه هنر، یا شانس اینو نداشته که کسی رو پیدا کنه که حضورش، بهتر از نبودنشه!!

می خوام بگم شرایط همه ایده آل نیست. همه یک میانه ای هستند، خیلی چیزها را ندارند و خیلی چیزها را دارند و این دیگه بسته به  هنر خودشونه که نگاهشون رو کدوم نیمه لیوان باشه.

اسم بیماری ات را اگه خواستی بگو. 

شادمان بشی انشاالله

 

یک سوال

تو همون نقطه آزار دهنده ای هستی که خانه زاد وب من است، یا الان با نقطه اومده ای؟!