میزم، کنار پنجره تراس است. الان توی تراس اقلا شش تا گلدون هست. تو یکی اش یک بوته فلفل نسبتا قد کشیده است و به گل نشسته. نمی دونم تو این سرما بتونه گلش رو نگه داره یا از بین می ره. می ترسم جابه جا کنمش بدتر بشه. ولش کرده ام امان خدا. انشاالله همه گلهاش فلفل بشه! یک عالمه می شه!!!!

دو تا گلدون نرگس هم هست. یکی اش که انگار خاک بهتری داشته، یا شايد ژن مناسب تری، پهن تر و قد بلند تر ازاون یکی داره رشد می کنه. بقیه گلدونهام تو انباری است و فکر کنم نوری که بهشون می رسه کم است. رشدشون از اینها کمتره. باید بیارمشون بالا. هرچند جلو عقب رسیدن گلهای نرگس باعث می شه کل زمستون گل داشته باشم!

تراس، با تمام وجودش فریاد می زنه که تو این خونه زن نیست!

خخخخخخ

البته می شد هم زن باشه، ولی از اون تنبل و گشادهاش که نه به گل می رسه نه به شستشوی تراس. ولی بهرحال، اینقدر که نرسیده ام بشورمش و نامرتب است، آدمو یاد خونه های دهاتی می اندازه، اونم خونه زن مرده که مدتهاست، هیچی اش دست نخورده!

می رسم بهش. بذار این گزارشمو امروز فردا بدم، می رسم بهش انشاالله

بفرمایید صبحانه.