گلها را هم آب دادم! نفس اونها هم گمونم، راحت تر الان می ره و میاد
جاتون تهی نون خونگی و عسل خوردم. با یکی دو لقمه حلواارده محلی و پنیر سفید. صبحانه، جذّاب ترین وعده غذایی است برای من هرچند ،کوبیده خوب اگه باشه ناهار یا شام هم می تونه خاطره انگیز باشه، و آش، آش ایرانی هر زمانی، رو دست همه اینها را با هم میاره! چه آش آبادان باشه یا شله قلمکار یا رشته یا کشک یا دوغ ،فرق نداره. آش ، حرمت داره! خعععععععلی! خخخخ
یکم دیگه گزارش بنویسم.
باید انگلیسی بنویسم. بعد یک گاهی یک لغتهایی به مغزم میاد که این خیلی فیت این کار است ولی معنی اش را نمی دونم! سرچ که می کنم می بینم بعله! خودشه! به این می گن جوشش، حالا امیدوارم یک زمانی بتونم برم اون سمت آب و به زبان اونها رمان یا وب بنویسم ، عین خیلی از نویسنده های به نام میهنی که الان دیگه مال اونها اند، از بس ما خاک بر سر و بخیل و تنگ نظر بودیم و نذاشتیم حرفشونو اینجا بزنند که مبادا پایه های فلان به لرزه در بیاد!
اگه این اتفاق بیفته، دیگه از جوشش، به پاشش تبدیل می شه گمونم!
قبول ندارید؟!
نروژی را هنوزم دنبال می کنم. راستش هنوز تو درس اولش گیر کرده ام. حالا دیگه رو فلش فایل ریخته ام و تو ماشین، نروژی گوش می دم! باید گوشم عادت کنه به بعضی چیزها. درس اول راجع به معرفی خودت و احوالپرسی و این حرفهاست. جالبه. دوست دارم.
نورررررررررررررگه!
خخخخخخخ