یک چایی دم کردم و کتری را پر کردم از سرکه! گمونم دیگه تا مدتها نشه باهاش چایی خورد!
یک بزرگواری، خانوم خونه، جارو کونه، آش بپزه و پارو کونه، یادداشت گذاشته که:
"کف کتری رسوب گرفته و محکم شده ..احتمالا این چند روزه کتری رو با شعله بیشتر از قبل میذاری رو گاز و رسوب کف کتری بخاطر حرارت زیاد منفجر میشه"
رسوب که خب گرفته، ولی رسوب مگه منفجر می شه؟ بعدشم، چی تو زندگی من عوض شده که کتری را این روزها با شعله بیشتر بذارم رو گاز؟! از قضا زندگی راکد تر شده! می خواستیم به یک الاغی اپروچ کنیم به قول خارجی ها، گفت دیر گفتی من تو رابطه ام! دیگه الان قشنگ نشستیم تا یاسی بیاد خواستگاری! دیگه ما تمام! عجله کجا! عجله چرا!
تصور من اینه که قوری زیادی بزرگ است، راه خروج بخار را می گیره. قوری فابریکش هم هست ولی نمی دونم چرا اخیرا اینطوری شده بهرحال یک رسوبشویی ضرر نداشت گذاشتیم تو برنامه، تا بعد یک فکری واسه قوری بکنیم.
خانوم خونه، جارو کونه، آش بپزه و پارو کونه، ژل بزنه و شادی کونه، بچّه بزاد داری کونه، چی می خواد دیگه؟!