هیچوقت شانس به همسایه نداشتم من،

تا الان !

یارو در زده، سلام و علیک، این کمددیواری چقدر در اومد پات؟

بهش می گم فلان

می گه من می خوام فلان جور بزنم. هی چیز بخرم بذارم توش جهیزیه دخترم.

حالا دخترش یک مف آویزونیه فکر کنم پریود هم نشده باشه تا حالا.

می گم خب از مد میفته!

می گه نه . من بلور خریده ام هرچی هم می گذره قیمتش بالاتر می ره!

می گم دزد می زنه! خب چه کاریه؟

می گه برم سپرده کنم؟

گفتم من باشم طلا می خرم.

تاااااااااازه می بینم در دلش باز می شه که فلان وقت برا خانومم خریدم، اونقدر واسه دخترم خریدم به اونقدر!

با خودم فکر می کنم گیر چه اشکولی افتاده ام...

بهرشکل، ردّش می کنم

اینم باباش مرد دو قرون بهش میراث رسید، یک روز ده صبح نشده زنگ می زنه که از ماشینت راضی هستی؟

می گم نه

مثل امروز هوس می کنه واسه دخترش جهاز بخره

خدایا، به هر که دادی، چه ندادی و به هر که ندادی، چه دادی!

 

یک چندتا ربع سکه دارم. باید ببرم بفروشم منم. 

حوصله موندن تا عصر رو ندارم... صبح هم عموماً نمی خرند. قیمت ندارند...