لهجه داشت، و نشونی هایی
اسممو درست می گفت
بعد می گفت شماره منو از عبّاس گرفته است
از اینجا به بعدش خب مشکل پیدا می شد چون من عبّاس نمی شناختم
بعد، نشونی داد، همون که چند وقت قبل برات سوخته آورد!
این لغت سوخته را تازه تو مکالمه دومش فهمیدم. اول نمی فهمیدم چی می گه. شایدم غریبی عبّاس، باعث می شد به بقیه مکالمه دل ندم
بهرحال، بهش گفتم که نمی شناسم و قطع کرد و بعد از یک ساعت باز زنگ زد و اینبار یک فامیلی نزدیک به فامیلمو هم کشف کرده بود ولی باز، کليد رمز، عبّاس بود!
اینبار که شنیدم هنر این عبّاس این بوده که برام سوخته آورده است، به طرف گفتم استاد، من سیگار هم بلد نیستم بکشم چه برسه به سوخته!
با دلخوری، یک جوری که دقیقا پیدا بود قانع نشده و فکر می کنه من صرف غریب بودنشه که تحویلش نمی گیرم، و راه نمی دم
گفت خیلی خب تو درست می گی
و قطع کرد...
سوخته، به ته مانده تریاک مصرف شده می گن، گویا. نمی دونم بازم می کشند یا می خورند یا چه می کنند که این لامصّب گویا هنوزم خاصیت داره، علی رغم کربن شدن!
و من، بی عرضه ترین موجود تاریخ، واقعا سیگار هم نمی کشم...