خونه گرم بود. تمیز و روشن. و با کمال تعجب، پذيرایی با یک جعبه بزرگ شیرینی خامه ای شروع شد!
تعجب از این جهت که تو خونه های ما میوه و چای روتین پذيرایی های سرزده و کله گاوی هست. گاوی از این نظر که خبر نکنیم و ییهو سرمونو عین گاو بندازیم زمین بریم زنگ خونه طرف را بزنیم و بریم تو!
اینکه شیرینی باشه، معنی و مفهوم خاصی همراهشه که خب بعد خود خاله خانوم توضیح داد، گویا عروس میاره انشاالله! حالا نمی دونم دیگه امشب قرار بوده عروس بیاد که تدارکات کامل بوده یا کلا،
در هرشکل، خیلی خوشحال شدم از شنیدن این خبر. هرچند از فرمایشات خاله می شه فهمید که عروس نه خوشگل است نه پولدار! دنبال خانواده خوب می گشت. و معیار خوب و بدی هم سیخ و سنگ! بهرحال بعد پونزده سال، پیدا کرده بود گویا و شادمانی تو خونه موج می زد. شکر خدا
شیر را امشب خریدم کیلویی 2500 تومن. علی برکت الله حسن!