امروز، با مظاهری حرف زدم، کلی از گلبال سرچ کردم به واسه ایشان

با مریم حرف زدم. ورزشکار از اطراف شیراز

مهدیس مربای به پخته واسه اولین بار

به هپّه، سفارش خرید یک چیزهایی دادم از تهران

سهیلا هم که درس می خواند

یک اپلیکیشن رو تا نیمه پر کردم. با استراتژی do not give up

پرنده هم امروز حرصم داد! بچه رفته ماشینشو فروخته با دوستش شریک شد خونه خریده بعد کل سند مالکیت یا برگه واگذاری را به اسم اون نوشته، ازش تعهد محضری گرفته برای سه دانگ! می گم بشر، تو برگ مالیکیت سه دانگتو می نوشتی، بهش وکالت می دادی واسه پی گیری کارها. اینقدر حرص خوردم که خدا می دونه. حالا هم از ترسش گفت باشه منتهی مطمئن نمی کنه. تعارفی است و شک نکنید بخاطر این اهمال، چند سال دیگه، هم مالشو از دست می ده، هم دوستش را! چون بی شک دوستش، شوهر دوستش، وارث دوستش، بالاخره یکی شیطون می ره تو جلدش، فوقش می گن بیا پولتو که قرض داده بودی بگیر! چرا آدم زور رو بده التماس آخه؟! خب لامصّب، بپرس قبل از اینکه یک کاری بکنی. حالا اومده راجع به کابینت می پرسه از من! یعنی اصل را ول کرده آب ببره، چسبیده به فرع! 

همه چیز را مگه باید تجزبه کنید تا بفهمید شما؟ خب نکنید! 

اقلا به من نگید!