انگار بگو مادرشه
وسط مکالمه، هی می گم کیه ؟ سلام برسون!
کیه؟ سلام برسون!
بعد که تمام می شه می گه فضولی؟! میگم آره!
چندی بعد، تربچه یک تلفن داره. این در باره روغن موتور با یکی صحبت می کنه. به فهیمه می گم ببین، تلفن باید اینجوری باشه! آدم بدونه کی می خواد روغن کجا رو چند عوض کنه، اصلا ای اف تی اف که می گن شفافیت همینه! نه اون تلفنهای مشکوک شما...
تربچه، شکمشو گرفته به خنده، می گه شما گوش می دادید؟
گفت آره تربچه جان، و ازت سپاسگزارم خیلی زیاد! همیشه همینطوری تلفن کن که من بدونم چی به کجاست...
مهندس فلانی تو اتاق بغل رو اعصاب است. بچه ها نق می زنند. به فهمیه می گم که زنگ بزن به خانوم فلانی بگو ایشون اینجاست ،فوری می برتش! تربچه ،با دهان باز، میگه از همه چیز همه جا هم مطلع است انگار! می گم من که گفتم فضولم، نگفتم مگه!
هنوز کلامم منعقد نشده ،طرف را پیج می کنند...