حوصله ندارم اما

همه قصه را می گم

همه قصه را حتی

اونجا رو که دوست ندارم

بذار صحبت کنیم اینبار

جای اینکه بنویسیم

راجع به دو جین سوال و

یک سری نقطه بدخیم!!!

می دونم که دیگه مردم

مرگ من موقتی نیست

این جواز دفن و کفن است

یک صدای لعنتی نیست

توی این بحبوحه شک

وسط اینهمه بحران

خودمو گوشه آسفات

چا گذاشتم تو اتوبان

ژست بد مستی و منگی،

واسه من نگیر دوباره 

کسی که جلوت نشسته 

عصبی و لت و پاره

...

اگه عاشقت نبودم

پا نمی داد این ترانه

بیخیال بد بیاری

زنده باد این عاشقانه!

 

رضا یزدانی، سیم آخر!

گوش کنید، قشنگه

می گفت، آدمها دو زمان پولدار می شن

یکی زمانی که کشور داره ساخته می شه، کار می کنند و به تدریج پولدار می شن

و یکی زمانی که کشور رو به نابودی است، اینبار یکدفعه و 

زیاد...

 

حال هی غلط بگیر از دیکته های نانوشته ام...

 

شعرها رو هم، دو زمان می تونید خیلی خوب در ک کنید! خیلی خوب می چسبه به وجودتون! لمسشون می کنه و می سرّه به کناره های دلتون و قنج می ره که های وای! همینو می خواستم بگم!

این دو زمان، یکی زمانی است که عاشق می شید

یکی زمانی که ور می شکنید!!

تو هر دو حالت، 

انگار بگی در قلبت باز است و نگهبانی نیست،

هر آشغالی حتی، جذب روحت می شه!

 

 خواستم اسم این پست را بذارم دل قلب باز ،یادم اومد بین پسرها در کون باز مصطلح تر است! عذرمی خوام!