تجربه مشترکی با قدما
فرمودند واگذاری هنر نیست...
بهرحال هنر منم اینه! اگه هنر اگه نیست!
معین، یک آهنگ داره به اسم دلسوخته!
میگه،
دلسوخته تــــــر از همه سوختگــــــــــــانم
از جمع پراکنــــــــده رنــــــدان جهانــــــــــم
در صحنه بازیگـــــــری کهنه دنـــــــــــــــــــیا
عشق است قمـــــــار منو ، بازیگـــــر آنــم
با آنکه همـــــــه، باخته در بازی عشقنـــد
بازنده ترین هست درین جمع نشانـــــــم
...
عمریـــست که میبازم و یک برد نـــــدارم
اما چـــه کنم؟ عاشق این کهنه قمــــارم
من در به در عشقمو رســـوای جهانــــم
چون سایه به دنبال سر عشـــق روانــم
اوکهنه حریف منو ، من! کهنه حریـــفش
سرگرم قماریم منو او ، بر سرجـــــــانم
باید کـــه ببازم،با درد بســــــــــــــــــازم
در مذهب رنــــدان ؛ اینست نمــــــــازم
بطور کلی، تو وب، این حسّ و نظر من است که جاری است و ربطی به کسی نداره، خطابی به کسی نیست. شماها اثر انگشتتونو ممکنه بتونید ببینید، بهرحال هرکسی را انگولک کنید، واکنشی خواهد داد، واکنش منم اینجاست، رو بخشی اش، اثر انگشتتونو ممکنه ببینید منتهی، به خودتون نگیرید! هروقت حس کردید با شماست، اینو برای خودتون بخونید:
وقتی که تو رفتی خورشید نمرده
دریا و بیابان خدا دست نخورده
وقتی که تو رفتی قلبم نشکسته
اشکم نشده سیل و مرا سیل نبرده
وقتی که تو رفتی
انگار نه انگار که از تو اثری بود
انگار نه انگار که بیداد گری بود
انگار نه انگارکه عشقی به سری بود
انگار نه انگارکه در دل شرری بود
وقتی که تو رفتی
انگار که عشقی به دل نطفه نبسته
انگار که مستیم و سبوئی نشکسته
انگار که عمری بر باد نرفته
انگار که در دل، امیدی ننشسته
وقتی که تو رفتی چشم من خسته
بی خواب نمانده
وقتی که تو رفتی، در سینه دل من
بی تاب نمانده