نماهنگ شکست!
مثلا به شدّت پتانسیل دارم این روزها که برگردم به آهنگهایی که عین میخ، روح آدمو پنچر می کنند نامردها
الان، آهنگ شب زده ابی تو ذهنم داره جولان می ده !
شب زده بررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررگرد!
عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود
کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد
امروز عصر، هرچقدر گوشی ام را اینور اونور کردم، حس کردم هییییییییچکسی تو این گوشی نزدیکم نیست! دلم نکشید هیچکسی را انگولک کنم. رفتم دراز شدم تو تختم و اینستاگرام، تشخیص خوب و بد انار رو نگاه کردم و یک عالم پست های سیا سی رو، آخرشم پا شدم دنبال نامه نوشتن به شهرداری
این خیلی وحشتناکه. تنهایی! برهوت!
وحشتناکتر از این مدل تنهایی که من دارم، تنهایی و زندانی بودن است! تنهایی میان جمع! منتهی، همینم که من بهش مبتلا ام، خیلی سنگین است! باور کنید تحملش کار هر کسی نیست!
دلخوشی ها زندگی از بین رفته است. کار کردن و نرسیدن! باز خوبه هر از گاهی با کارم حال می کنم. مثل امروز. فایلم رو ایمیل کردم واسه خودم که تو خونه بتونم ادامه اش بدم منتهی،
بیخیال! بذار بریم نون و ماستمونو ردیف کنیم...