سفارت خانه
یادم اومد یکی رفقای قدیم، کتاب دار بود، بعد هر سال تو این مناسبت بهش سکه می دادند، ذووووووووووووق می کرد! آدم حس می کرد انگار دنیا را بهش داده اند...
یادش بخیر. اون موقع ها، شاید هفت هشت سال قبل می شد، یک پراید داشت. تشویقش کردم فروختش به باباش، یکم کمتر از قیمت بازار!
بعدها یکم تشویقش کردم که خونه پیش خرید کنه. یادمه تا خرتناقش تو قرض رفته بود و پیمانکارش هم اذیتش می کرد و خلاصه فکر کنم مفصصصصصصصل فحش من می داد!
به من چه! خونه خرید عوضش! یا داشت می خرید! چه می دونم! مبارکش باشه ولی اگه یک کلمه فحش پشت سر من داده باشه ازش نمی گذرم! گفته باشم.
از این تشویق ها زیاد اگه نبود اما، معدودی که بود به نتیجه رسید. کم زیادی که برای من نداشت، منتهی، انشاالله به خیر و خوشی حالشو ببره هرکی هر کاری کرد.
فکر کنم بعضی ها به تشویق من گواهی نامه رانندگی گرفتند. بعضی ورزش رفتند. بعضی سکس را تجربه کردند! نمی دونم. فقط مطمئنم که واقعا به نظرم می رسیده که کار درست را دارم توصیه می کنم، حالا اگه اشتباه شد، اگه طرف گواهی نامه گرفت و خودشو کشت، اگه خونه پیش خرید کرد و پولشو خوردند براش، اگه هرچی شد، من نمی دونم! نیت من مثبت بود همیشه
شما جماعت هیچکدومتون هرگز آیا گذرتون به سفارت پرتغال افتاده آیا؟ سوال دارم. لطفا اگه کسی را می شناسید هم بهم کانکت کنید. یک سوال ساده بیشتر نیست.