تو برگشت از خونه اخوی رفتیم جمعه بازار. از لباس تا بلورجات و بیشتر، میوه و سبزیجات. عاااااااالی بود. من خیلی خوشم میاد از این مدل بساط ! پرتغال خریدم و سیب درختی و یک گل کلم. کلی چیز دیگه هم بود از جمله یک خرمایی که طرف می گفت کیلویی 15 هزار، و نخریدم ازش! خرمای چابهار. یادمه میدان شهرداری رشت هم همینجوری بود. یکی لنگ مرغشو گرفته بود آورده بود می فروخت یکی دو تا کدو تو خونه پرورش داده بود، یکی چندده تاتخم غاز (؟) می دونی، از تولید به مصرف! باحال. منتهی اونجا خب مسافر بودم و نمی شد خرید. واقعا حسرت زندگی نکردن در بعضی جاها به دل آدم می مونه! یکی اش تو ابوظبی بود ،وقتی یک راااااااااسته ماهی فروش، بی اینکه یک ذره بوی ماهی هاشون بیاد، تمیز، شیک، ماهی دریا...
حالا بندرعباس رفتیم سمت بازار ماهی، از بوعی تعفنش من که نرفتم تو بازار!!! اینها تو ابوظبی پنج متر اونطرف تر از ماهی ها لباس فروشی دایر بود! حالا اگه ماهی بود می داد مگه می شد دیگه اون لباس را به تن کرد؟!
می سوزوندی هم باز بو می داد!
گفتم لباس، باید یک شلوار بدم به خیاط، اندازه کنه برام. شاید مراسم عقد خاله زا خواستیم بریم. دعوت شدیم اما قبل از سالگرد باباست، ممکنه مامان بگه بهتره که نریم و خب،
نمی دونم. بهرحال اندازه شدن شلوارش، ضرر نداره. امیدوارم فقط خرابش نکنه . خیاط خوب سراغ دارید شماها؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۷ ساعت 11:45 توسط آرش
|