همسایه ها تو کوچه جنگشون شد، بیدار شدم
...
تا همین الان یقه ام دست مهران بود! یک ساعت بازجویی کرد ازم😄
خدا خفه ات کنه مومن! گشنه ام شد بس حرف زدم!
تازه الان یقه ام را از دستش ازاد کردم بخوابم، دیدم گشنمه! جاتون تهی کیک یزدی شما هم...
یکی کم بود! خیلی ازم اطلاعات کشید، چلوکباب لازمم!!!!
خدایی ملت یکی میخواد زن بگیره، یکی داره همین الان میده،اون همسای کسخل من نصفه شب عربده میکشه جای اینکه بره زنشو اوستا کنه، اصلا قاطی اند ملت. منم بدتر از همه! سه نصفه شب سحری میخورم! خوبه کیک خریدم وگرنه چی باید میخوردم؟
بخوابم تا دلم چایی نخواسته!
ولی گیر کرد تو حلقم!
آب بخورم؟؟؟
وییییییی! از قدیم میگفتند شیرینی خوری و او (آب) خوری، انگاری که گو (گه) خوری!
برم آب جوش بذارم😣
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۷ ساعت 2:33 توسط آرش
|