فهیمه در گیر گرفتن یک وام است

و من، با تمام ارادت و رفاقتی که بهش دارم،

ضامنش نشدم!

ضامن هیچکس ،نه شدم  و نه می شم.

به همه گفته ام اگه پولی داشته باشم راغبم بهشون قرض بدم، اما به هیچ عنوان حاضر نیستم ضمانت بکنم.

آرامش پنج سال آینده ام را برای چی حراج کنم؟ حالا قرض که می دم می گم تمام شد، نداشتم! رفت! هرچند اینم سخته اما، این زیان است اون خسران و ترس! این گذشته، اون معلق است رو سرت هر آن.

هزینه این استراتژی ام را هم داده ام. الان مایملک من یک دهم رفقایی که با هم شروع کردیم و با وام و موجهای اقتصادی بالا رفتند نیست منتهی،

من راحتم. و به نظرم این درست است. ما نیومده ایم که تو میدان مسابقه، در مال اندوزی رقابت کنیم.

بعضی رفقا را میدونم کار می کنند یا بهرحال کم و زیاد درآمدی دارند و چقدر ناراحت می شم که بذل و بخشش می کنند ازش! نکنید! من این کار را کرده ام، می دونم چقدر جاش می سوزه! پولتونو از جونتون بیشتر عزیز بدونید، و دست کسی ندید! خودتون آتیشش بزنید منتهی، قرض ندید! این هزار بار

پرنده، با تو هم هستم!