فکر می کنم که،

ذائقه ما با مراکشی ها خیلی شبیه باشه!

جیمی داره غذای مراکشی می پزه،

دنده کباب خودمونه و ماست و جعفری و خلاصه همینها که ما هم داریم!

 

عصر رفتم نون تازه خریدم. این خانومه از چهار شروع می کنه ،بعد هرکی زنگش می زنه که نون داری امروز، می گه نه، فردا !

نمی دونم فردا چطوری با مشتری هاش قرار می ذاره! 

از خوبی های خلوتی اینه که چهارتا نون که می خری، همیشه نون داری! یادمه بچه که بودم از اعصاب خرد کننده ترین کارها، نون خریدن بود! هر روز می خریدی هیچ روزی هم نون نداشتی! ساعتها تو صفهای طولانی... من حاضر بودم نون بپزم. اقلا اونطوری یکساعت که می ایستادم یک هفته نون داشتیم! ولی نمی دونم چرا نون نونوایی ،اصلا برکت نداشت...

و من آخرش، یک روزی، نون مورد نیاز خودم رو خودم خواهم پخت! باید آرد بخرم بجای نون...

با یک آژانس مهاجرتی گفتگو کردم. دیروز.

آفریقای جنوبی، یا نیوزلند، یا آلمان! 

هزینه، 2500 دلار آمریکا

مدت ویزا، سه تا شش ماه

زمان مورد نیاز، شش ماه تا یک سال و نیم.

...

نمی دونم. می گه، نه در اینجا دلم شاد و ، نه رویی در وطن دارم!

حالا برعکس واسه ما. 

نمی دونم.