سه مقال
می گه یک کمی
می گم من دو چیز را درک نکردم هیچوقت!
یکی لذّت بوسه بوده،
یکی تئاتر!
اصلا نمی فهمم اینها را. یا لااقل اندازه ای که بقیه می فهمند، من فهم نمی کنم!
خیلی هم دلم می خواد بفهممشون ،منتهی، نشده! دوزاری ام نیفتاده تو این دو تا.
مقال دوم:
می گه شما وقتی یک کاری را می خوای بدی انجام بدن برات، نده به کسی که بیکار است! بده به کسی که دو تا کار دیگه هم دستشه! علتش اینه که اون بیکاره هی می گه خب حالا وقت هست حالا بعدا و نهایتش انجام نمی شه اما اونکه سرش شلوغه هی می گه یادم باشد وسط کارهام اینو هم یک کاری بکنم، تهش می بینی اینم انجام شده!
مقال سوم:
پریشب مرغ پختم. چندساعتی با آب خودش جوشید و پخت.
دیشب مجدد کلی سرخش کردم کلی باز جوشوندمش تو ملات
یک جوری شد که اشاره می کردی استخونش ول می شد منتهی، خود گوشتش سفت بود هنوز! مثل وقتی که تو روغن سرخ بشه و خشک بشه ها! کسی می دونه چه کارش کنم که لللللللللله بشه؟ له له له!
این هفته ای دو کیلو برنج خریدم. دفعه قبل از بس آفت افتاد و اذیت کرد گفتم دیگه مصرف هفتگی بخرم. دیشب می بینیم سوسک ریزه پیدا کرده اینم! بابا خشکسالی از یک طرف عاااااااااخوند از همه طرف دیگه سوسک هم از اونطرف، ستمه به مولا! چکار می کنید برنجهاتون آفت نگیره؟ سیر درسته انداخته ام توی بلونی کنارش منتهی، این مدل سوسک، سیرخوار است انگار! بدش نمیاد