نشد
قشنگه!
و مناسب یک غروب غمگین تنهای پاییزی و سررررررررررد!
شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟... سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده تلخ... شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و... روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد... تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود... رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت... سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
بگذریم. جو ندیم بیخودی.
تارمو از آبادی آوردم. امروز بیرونش آوردم و سعی کردم کوکش کنم که خب، نمی شد. صدای سگ می داد ساز!
بهرحال با یکم حوصله بیشتر، بالاخره تونستم تنظیمش کنم! شهناز، صدای ساز داد، بالاخره!
ساز خوبی است. دنیایی خاطره توشه هرچند نتونستم به جایی که باید برسونمش ،هنوزم!
ایّام را، با لمیدن بر مبل و چرخیدن اینستاگرام می گذرونم. شاید قبلا تلگرام و کمتر واتس آپ بودم و انگولکی هر از گاهی به کسی منتهی، همونجوری که نمی دونم دیروز یا پریروز بود نوشتم، هیییییییییییییچ کس توجهم رو جلب نمی کنه که بخوام فکرش کنم یا زنگش بزنم یا انگولکش کنم. واسه همچین تهی از همه چیزی، اینستا بدک نیست. یکی در میون می تونه کلیپ و ساز و جملات حکیمانه بخونی و نشخوار کنی و بری پیش، تا باز شب بشه و بخوابی و صبح دوش بگیری و بری سر کار و اونجا خمیازه بکشی تا وقت بگذره و برگردی خونه!
این شعر را هم تو اینستاگرام پیدا کردم. یک بیتش را فقط.
شده ... تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
آره. شده.
گمونم.
چای دارچین گذاشتم. بفرمایید...
هان تازه ،فهمیدم، یعنی خوندم که یزید بن معاویه، شاعر بوده است!
همیشه از بدی های یک بشر گفته شده و هیچوقت اگه نکته مثبتی داشته ذکر نشده. گویا این شعر حافظ برگرفته یا تضمینی از شعری است منسوب به یزید:
الا یا ایّها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها