پشت بند اون شعر "قسمت نشود"، گمونم این حرف هم به دلم نشست، می گفت
زمانی می رسه که دیگه نه از کسی می رنجی، نه از ابراز عشقشون به وجد میای،
اون زمان ، اسمش پیری است!
ادبیاتش حالا بهتر بود. نقل به مضمون کردم.
حالا حکایت ماست. ما هم دیگه نه می رنجیم، نه به شوق میایم!
پیر شدیم رفت اینه که اون شعر را ، فقط خوندم. وصف حال من نیست الان.
باید برگردم روزی اقلا یکربع ساز بزنم.
مشکل ریتم داشتم من. یحتمل باید برگردم از نو، گوشمو عادت بدم به مترونوم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۷ ساعت 19:41 توسط آرش
|