به اون پیشنهاد کار، نظر مثبت دادم!

با اینکه اصلا در روحیه من نیست سر و کله زدن با عمله و بنا و آهنگر و نیسانی و شهرداری چی اما،

واقعا گزینه دیگه ای واسه تغییر وضع وجود نداره انگار. 

من سرباز که بودم رئیس دفتر نظارت بودم. دو سه تا زیردست داشتم که بعد از من رفتند به کار بساز بندازی و همون سالها خونه هایی خریدند به مراتب گرونتر از قدرت خرید الان من حتی. 

بازار خراب شده ،همه چیز گرون شده، همه اینها را می دونم اما،

بهرحال، الان پیش اومده است.

یک مدت شرکت را نامنظم می رم. شاید قراردادم را باهاشون عوض کنم. شایدم کارها بیفته رو غلتک و بتونم برم. نمی دونم. بهرحال، تصمیم گرفتم برم تو کار ساخت و ساز

همیشه تعجب می کردم که چرا اینقدر مصالح خراب می کنند

چرا هیچوقت سر کارشون نیستند و چرا همیشه دوباره کاری می کنند

بذار برم ببینم طبع ماجراست، یا من بهتر بلدم!

اینم فال حافظ:

هنر سرای محبّت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد!

 

این حافظ را مادر خانومم از ترکیه برام خرید. فوق العاده قشنگه، با خط و کاغذ و جلدی فاخر.

حالا نمی خواد بازم دستگاه بگیرید که کدوم خانوم که مادرش کدوم.

من دانم و او داند و من دانم و او!

هرچند ،اون نمی دونه.

 

اینو بخونید مزه دهنتون عوض بشه:


شخصی خیک خالی شراب را به شهر آورد، او را گرفته به نزد والی شهر آوردند، والی امر داد او را تازیانه بزنند گفت: یا امیر، من چه تقصیری کرده ام
!والی گفت: تقصیر بزرگتر از این که با خود آلت شراب به شهر آورده ای
!مرد گفت: تو که آلت زنا با خود برداشته ای و همه جا می بری چرا بر تو حد نمی زنند
.والی خندید و او را عفو کرد

این لینک بود:

http://civilhome.persiangig.com/page9.html