بزرگ ریشو!
A4 را سیصد و پنجاه تومن
و هیچکس نیست یکم جلوی این کاغذبازیها رو بگیره! هی مصرف مسخره می کنیم هی وارد می کنیم یا جنگل را می بلعیم! خب می خوای چکار صفحه آخر شناسنامه منو! من جلو روت نشسته ام! صفحه آخر صفحه مرگ آدمهاست. پر نشده که! می خوای چکار؟
یا مثلا گیرم در صفحه مهرهای اضطراری، من هییییییییچ انتخاباتی شرکت نکرده باشم و پاک پاک باشه. خب که چی؟ می خوای ارث پدرم رو ندی بهم؟ خب نده! حالا تا الانش که از جیب خودمون خوردیم مردیم مگه؟ یا مگه چقدر هست اصلا. چرا باید بعد اینهمه کار اداری بازم از پشت و روی شناسنامه حتی کپی بگیرم؟
دیگه زور دست شماست. باشه. می گیرم. ببینم دیگه چی می خواد.
خوابم میاد
منتظرم ببینم دایی میاد دنبال مامانم یا خودم باید برم برسونمش.
خاله زا وضع حمل کرده پسر! جالبه ها، امسال که بابام نیست همه ملت هم به دلخوشی و میمنت جشن و زایش و مدرسه و الخ داشتند، صاف شدیم از بس کادو دادیم! من راضی ام اما. مشکل اینه که تو دادن هم کمال گرایی می کنم، می گم نکنه کادوی مامان کم باشه، هرچی اوشون میذاره منم همونقدر می ذارم که چرب بشه. می گم پولها بی ارزش شده این روزگار، بذار دوزار بیشتر بدیم اونها خرج دارند الان. منتهی،...
چه عرض کنم.