تلگرام، با الّا، دو سه کلام تبادل فرمودیم.

یک شیرینی تو خوابگاه بهش داده بودند که روش نمی  دونم قلب بوده و فلان، ذوووق کرده بود!

منو برد به سالهای دور. اون زمان که خودمم خوابگاه بودم. قشنگ حس کردم الی از یک شیرینی رهگذر تو خوابگاه اونقدر حال کرده که من از یک قفسه شیرینی که یخچالمو پرکرده دیروز تا حالا، اصلا کیف نکرده ام! و زندگی ،اون کیفی است که اون می کنه، و ما کردیم و رفت. 

بحث غذای سلف دانشگاه بود امروز. یکی می گفت خیلی فشار میاد رو پیمانکار. من مطمئنم خیلی فشار هم رو خیلی دانشجوهاست. واقعا از دانشجو محتاج تر به کمک، سراغ ندارم! محتاجی که عزبت نفس داره. واسه پول تو جیبش تا آخر هفته تا آخر ماه، تا پمپ بنزین بعدی، دقیق برنامه داره، و اگه چیزی پیش بیاد ،به راحتی کم میاره. تو نیازهای اولیه زندگی، کم میاره...

خدا برای هیچکس نخواد.