جالب ناک
به نظرم یک لحظه جالب اومد که یک روز تطعیل آدم پا شده کل این کارها که گفتمو کرده نشسته براتون بنویسه سیب زمینی را هیچوقت با پوست تو قابلمه نندازید چون اون پوست نازک خیلی سفت می شه،
بعد همزمان،
یک زن هاشوری پاشوری، بعد از مدتها، پاشه از جاش، تو مسیرش که می خواد بره بشاشه، بیاد بالاسر آدم ، بغلش کنه ، یک ماچ ، یک تماس، یک داغی سی و هشت درجه، بعد با پاچه های تا به تا، بره محو بشه سمت توالت تا مدتها...
خخخخ
خل شده ام؟
نمی میرید! شوهراتونو ماچ کنید! فکر کردید این بلا به جون گرفته ها که یواشکی شوهرتونو صاحب می شن، ورد و جادو می خونند؟ نه بابا.
احمق ها! محبّت کنید! یکم بجوشید! از امروز زر که می خواهید بزنید ببینید دارید انرژی مثبت می دید یا منفی! اون منفی ها را خفه بشید! لبخند بزنید! با شوق نگاه کنید! ای بمیرید که راااااااحت بشن این شوهران در بند، برن عشقشونو به عقد نکاح در بیارند، اینقدر نخوان دزدکی بکنند و دو تا دوتا خونه بگیرند واینها! آآآآآآآآدم باشید یکم! فقط تو رو خدا نق نزنید! غر نزنید، شوهر هم آدمه به خدا !
بیا یک روز تعطیل داریم تمامش شد چونه زدن واسه این پدرسوخته ها! نه که شب بهشون بد می گذره، روزشونم ما بسازیم از حالا !
خب نره خر! آدم باش شمام! اگه اونقدر که با اشتیاق تو دوست دخترت تلنبه می زنی و سر و تهشو می لیسی و می خوری، اینم بخوری، برات ملّق هم می زنه! مرض که نداره اینم بره دنبال یکی دیگه که! داره؟