رقابت در قرابت
تو برره هم بود. یادتونه؟ سحرناز را این جان نثار می خواست، بعد کیانوش گرفت
شایدم نه، زن خان بالا برره را می خواست بگیره، دادنش به شیرفرهاد.
تو شب عروسی رفتند یک مشتی پول دادند به جان نثار، از خیر عشق و عاشقی گذشت
رسم جالبی بود به نظرم.
حالا،
ما یک دوستی داریم، سرکار خانوم دکتر شمیم.
بین من و برخی خوانندگان، رقابت عشقی که نه، یک نوع جدیدی رقابت سر ایشون هست انگار
یعنی من می رم وبلاگشون می خونم حتما حتما اگه شده یک نقطه بذارم می ذارم، که فلانی من خوندمت. برخلاف خیلی از شما یواشکی نمی رم بیام.
بعد میام می بینم بعضی خوانندگان بی هویت و نام اینجا یقه دریده اند برام که این نظرات لوس و خنک چیه می ذاری برای آن والا مقام!
والله، از نظر من هم والا مقام است، وگرنه که نمی رفتم وبلاگشان. منتهی، شما چرا مثل جمهوری، کار به همه روابط بقیه دارید؟ رابطه ها دو به دو است ،برقرار بکنید، یا نکنید، سرتون به کارخودتون باشه!
والله بالله خانوم دکتر هم از من بزرگتره، غیر از کمالات بسیار بیشترشون، هم شوهر داره، هم در اقصی نقاط خارجه است! نگران چی هستید شما؟؟!
تمام