پروستات مغز
قرار بود با لیلا سر یک موضوعی حرف بزنیم.
مطمئنم که قهر کرد تا یکسال دیگه جواب نمی ده.
ولی واقعا دیگه نمی شد.
صبح،
با اینکه زود بیدار شدم اما بازم دیر رسیدم سر کار.
نمی دونم چرا قسمت نیست.
تمام راه آهنگ محسن چاووشی را گوش دادم!
(اکیدا توصیه می کنم این آهنگ را دانلود کنید و گوش کنید وبعد متن را بخونید!)
منم که ماهی دریای بلند موی مشت هستم! ...
بخواه هر چه تو می خواهی...
چقدر من این حسّ ترانه سرا را لمس کردم!
پریروز بود راجع به لمس پروستات نوشتم براتون،
انگار بگی این آهنگ پروستات مغغغغغغغغز منو بارها و بارها و بارها انگولک نمود،
و هر بار مغز من ارضا شد از شنیدن متن...
تمامشو می شد حس کرد! کم و بیش:
و زندگی دو سه نخ کام است،
و عمر، سلفه کوتاهی!...
شاهکار است!
یا این:
منم که طُعمه قلابم ؛ مرا شکار کن ای ماهی
منم شکار ، شکارم کن ؛
سپس ببوس و بچرخانم؛ سپس بچرخ و ببوسانم ؛
سپس چه کار ، چه کارم کن؛ چه کار ، هرچه تو میخواهیست
بخواه آن چه که میخواهی...
آهای بینی سر بالا
از این درشکه بیا پایین ...
بخونید، کلّ متن رو بخونید! پروستات شما هم آیا ؟ :
تو در مسافت بارانی
و غم دُرشکه ای از اشک است
و اشک شیهه یِ کوتاهی
من و تو آخورمان مرگ است
از این دُرشکه بیا پایین
تو نیز شِیهه بکش گاهی
بتاز گَله یِ اکسیژن
و راه مال رویی چیزی
به سمت پنجره پیدا کن
هوایِ حبس نفس گیر است
بتاخت قفلِ مرا وا کن
بتاز ای که پُر از راهی
منم که لک لک غمگینی
به روی دود کِشت هستم
منم که ماهیِ دریا
بلند موی مشت هستم
منم که طُعمه قلابم
مرا شکار کن ای ماهی
منم شکار ، شکارم کن
سپس ببوس و بچرخانم
سپس بچرخ و ببوسانم
سپس چه کار ، چه کارم کن
چه کار ، هرچه تو میخواهیست
بخواه آن چه که میخواهی
آهای بینیِ سَر بالا
از این درشکه بیا پایین
به من بچسب همین الان
مرا ببوس همین حالا
که زندگی دو سه نخ کام است
و عمر سرفه یِ کوتاهی
دوستمون پریروز داشت می گفت که : "مهلت صیغه ام رو به اتمام است، بهش گفتم هفته آخرش رو بهم ببخش!"
من، هنوووووووووووووز، این جمله، این تسلیم، این حق شناسی رو، مثل شکلاتی گوشه لپّم مزه مزه می کنم! اینقدر که برام شیرین است، و ناب است، و تازه است، و دنبال همچین شعوری بوده ام و نیافته ام!
می دونید، تو خیلی ماجرا ها من ذی نفع نیستم، مثل رابطه ایشون با آقاش، یا مثل ارتباط دورادور با آبجی فلان رفیق، با سرکار "من و دیگر هیچ"، یا همکلامی با شمیم، یا خیلی چیزهای دیگه منتهی، انگار که همصحبتی با بعضی ها عین دیدن یک فیلم سینمایی ناب است! لذذذذذت می برم از تماشای زندگی بعضی ها! از حضورشون، بودنشون، از تداوم زندگی هاشون، عشقهاشون، دلم نمی خواد سریالهای جذّاب حضرات، پایان بگیره برام.
(هرچند، کو شعور !! اینو واسه مخاطب خاص نوشتم! خودش می دونه کدوم)
می فهمید حرفمو، نه؟
انشاالله