واکنش های بجا
"این که با کسی هستیم که مال ما نیست بخاطر این که اونایی که میتونستن مال ما باشن جسارت مردونه نداشتن، همین اندازه دردناک "
یا این یکی:
" ... "
حرفتون درسته. دقت کرده باشی دیروز که یکی خواننده ها از من مشورت خواست راجع به دو تا خواستگار، یکی کسی که چهارساله هست، ولی پیش نمیاد، یکی دیگه یکی که زن اولشو طلاق داده و اومده پا کار، دقیقا بهش گفتم سنگ بذار روی اولی. من فرمایش شما را متین و متقن می دونم. اونی که جسارت داشته و مرد بوده حقشه هم زن اول داشته باشه و خانواده اول و بچه و الخ، هم تک به تک مجرداتی را که سر راهش قرار می گیرند بزنه به سیخ مبارک! این پاداش مرد بودنشه. شکوایی نیست عزیز دل برادر.
به کار اون مرد، و به رزق اون، شکایتی نیست منتهی،
شماها چرا تو همه چیز از رانندگی تا وکالت مجلس تا دانشگاه تا کار تا حتی حق طلاق، جلو رفتید، خود شما یحتمل خونه شخصی داری الان، ولو با وام، یعنی همه نمودهای مردانگی را داشتی و داری، بعد چطور واسه یک قلم ازدواج، یک زن عفیفه بد قلق سنّتی هستی که باید کمر بست و واسه رسیدن بهت تا برج عاج، مبارزه کرد؟!
خود شما رفتی خواستگاری کسی که دوست داشته باشی یحتمل؟!
به کسی فکر کردی هیچوقت؟ و اگه کردی، مطرح کردی هیچ زمان؟!!
نمی شه رفیق. نمی شه یک بام بود و دو هوا. اینو واسه همه کسایی می گم که در شرف ازدواج اند الان. اگر با پسری طرف می شید که بار اولشه ازدواج، باید بدونی طرف داره تو میدان مین راه می ره! ترس داره! جلوش تاریکه! هر آینه گذشته و آینده اش با هم نابود می شه! با این آدم شما هم باید راه بیای. شما هم باید مشارکت کنی در خشت خشت ساختن حال و بعدها! این فرق داره با کسی که معبر را یکبار رفته، صاف کرده، می دونه چی به کجاست! بدقلقی از یک مرد مجرد باید جوری ارزش گذاری بشه و خوش قلقی تو همون موضوع از یک مرد متاهل جوری ارزشگذاری بشه که نهایتا برنده مجرد باشه! این داره یاد می گیره! منتهی چه باید کرد با میل ذاتی آدمیزاد به پخته خوری! به یغمای دسترنج دیگران! نه که بحثم شما باشه. نگاه کن ببین علمای زکات بگیر، رویه شون همینه! مالیات، همینه، دزدی و راهزنی ،همینه! گرونفروشی، همینه! فلسفه همه خلافها، حتی میل یک پسر به ارتباط با زنی تجربه دار، دقیقا همینه! می خواد پخته بخوره! خامی و سفتی یک دختر مجرد بی تجربه را تحمل نداره. می گه برم گاز به اونی بزنم که یکی دیگه یک عمر، هیزم گذاشته زیرش، الان هم گرم است، هم پخته و رام!
ختم کلام، به خودت نگیر بزرگوار. دنیایی که من بهش اشراف دارم خیلی وسیع تر از شماست! بقیه هم همین راهی را رفتند که شما! چه رفیقمون که ده سال قبل از شما رفت و الان تو فکر خودکشی است، چه اونی که یکسال پیش، چه یکماه! من فقط تعجبم از اینه که یهو همه این چراغها روشن شد برام! وگرنه غلط بکنم تصمیم کسی را بخوام نقد بکنم. کسی که از شدّت نبود همزبان، حالا نمی دونم می خواد چه گهی بخوره با اون زبان، می خواد فنجون چایی اش را بکوبه به دیوار، اینو حتی شما هم شاید درک نکنی! ما با کفشهای هم راه نرفته ایم هیچکدام. معذرت می خوام اگه نوشته هام، ملهم از دانستن تجربه شما هم هست ولی به هیچ وجه، نقدت نمی کنم. ایام به کام.