با دوست جدیدمان گپ زدیم

پسری ماخوذ به حیا گویا

سی و سه ساله، از ناکجا آبادی که نگفته تا حالا.

می گه مذهبی ام

بهش گفتم محراب مطلوب من کجاست!

جاخورد انگار...

خب، 

من بی حیا ام! به جای همه شما بهش گفتم که اگه می خواد می تونه قطع کنه ارتباطش رو باهام

منتهی می گه نه، آدمهایی مثل من کم اند!

گفتم کم بودن دلیل بر خوب بودن نیست، گراز هم کمه تو ایران!

منتهی، اضافه کردم، ولی تا دلت بخواد گااااااااو،پر است همه جا!

خواستم حالا که خودزنی کردم، دل کسی خنک نشه یکبار! تمامشو بیارم به زبان.

بهرحال، همیشه گفته ام، اگر هر کدام شما حسب اطمینانی یا کاری شماره یا آیدی به من داده و الان دیگه نمی خواد داشته باشم، اعلام کنه بهم. در نهایت امانت، حذف می کنم از کانتکتهام.

 

تازه ناهارمو خوردم. یک گزارش را باید کار کنم. مشق شب است و عجله بسیار. ببینم چه می شود...