خرید
سالمید؟
الان من هیچی نمی گم، بخصوص از اون چیزهایی که دوست دارید بشنوید، کمبودی چیزی که حس نمی کنید؟
الهی شکر.
من امروز خیلی سختم گذشت تو اداره. این پسره بدقلقی می کرد، بعد خودمم کار مشخص و روشنی نداشتم، نه مفید بود، نه مثبت بود، یک روز سختی بود.
تو برگشت رفتم فروشگاه نگین سپاهانشهر. پودرصابون خریدم واسه ماشین لباسشویی، پنیر، ژله تمشک و هلو، یکم کیک و بیسکویت برای نظافتکار، و پفک برای خودم.
چی توز موتوری من دوست دارم. نداشت. پفک خریدم. اما مزه اونها چیزی دیگه است.
راستی چیپس هم خریدم. تفننی. سرکه نمکی. فکر کنم دو سه هزار تومن شد. می دونم خیلی زیاده منتهی، بذار سه تومن فان کرده باشیم!
پوست صورتم می خاره. ریشم! از بناگوش به سمت دهن. فکر می کنم اثر همون فلفل ها باشه که دید حریف پایین نمی شه، زده به بالا. ولی، من فلفل را دوست دارم. و بازم
خخخخ
کسی می تونه فرق کباب شامی رو با کتلت به من بگه؟ گوشت گذاشتم که واسه فردا ناهار یک چیزی تو اون مایه درست کنم منتهی، همیشه خدا ما کردیم و نشد! می دونید چی می خوام؟ یک کتلت نرم اما حجیم! فکر کنم بهتره سیب زمینی بخار پز کنم و بدم دست گوشت! چطوره؟
می شد سیب زمینی خام رو با گوشت چرخ کنم و سرخ کنم
می شد سیب زمینی را رنده کنم (خام) با گوشت مخلوط کنم و سرخ کنم
می شه هم، گمونم، سیب زمینی را بخار پز یا آب پز کنم و با گوشت قاطی کنم و بپزم!
نظر موافقتون چیه؟
این کار آخری را امشب می کنم. برم سیب بذارم...
چه زندگی ساده و مسخره ای است زندگی من ...