مشورت به مرادی
دارم مولانا گوش می کنم:
بازرگانی که زده تو سر طوطی اش،
طوطی طاس شده و لال شده است تا زمانی که یک درویش کچل از جلو مغازه رد می شه:
جولقی ای پا برهنه می گذشت
با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
طوطی بهش می گه:
"ای کل از چه با کلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟"
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نوشتن شیر شیر
آن یکی شیریست اندر بادیه
وآن دگر شیریست اندر بادیه
آن یکی شیریست کادم می خورد
وان یکی شیریست کادم می خورد
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز اسرار حق آگاه شد!
آقا این آقای مرادی یک موضوعی را از عقل شما کمک خواسته ،تو نظرات همین پست بخونید، نظرتونو در کمال صداقت بدید. مسوول نهایی هم خودشونه . شما عقلتونو در اختیارشون بذارید، لطفا
+ نوشته شده در شنبه دهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 19:37 توسط آرش
|