خلوت بود. اون محوطه ایستگاه هم نه که مغازه ای چیزی نبود، جای پارک فراوون پیدا می شد. اذیت نشدم.
بعد ناهار اسبمو قفل کردم و پیاده، راه افتادم سمت چهارباغ
سی و سه پل، دارند جانپناه اجرا می کنند که کسی حسب اتفاق از بالای پل نیفته پایین.
هنوز عکاسهایی که عکس رنگی فوری می گیرند اونجا دوربین به گردن، در شکار مشتری اند
و یک بابایی که با کلی پلاکارد و عکس، از شهدا می گه و الخ. یکی از تابلوهاش نقل از یک سرمایه دار یهودی بود که گفته بود ما باید جامعه اینها را متلاشی کنیم و چون تو خانواده مادر سکان دار است باید مادرها را با فساد و بی بند و باری، به گا بدیم، تا جامعه دچار فروپاشی بشه.
نمی دونم. ایده درستی است به نظرتون؟ فکر نکنم. گیرم یک درصدی از مادرها هم به بازار تن فروشی کشیده شدند، که حسب هنر آقایون و وضع اسف بار اقتصادی، اگه اون یارو یهودیه کاری نمی کرد هم خودمون وادارشون کرده ایم بکنند. این بنیان جامعه را می ترکونه؟
نمی دونم. الان که ترکیده، کشف علتش آسون نیست چندان.
پاساژ افتخار کار داشتم. تو مسیر، بازم یادم افتاد که هرمحله و محیطی انگار آدمهای خودش را داره. انقلاب هم، منظورم میدان انقلاب است، آدمهایی در تردد اندکه انگار یکم عقب مونده اند. انگار یک مشکلاتی دارند، تو تاریخ انگار یک جایی، سرعتشون گرفته شده است. مثلا شما دختر اسکیت سوار تو چهارباغ بالا می بینی اما تو چهارباغ عبّاسی نه. یا فروشگاههای میدان انقلاب، جنسهایی عرضه می کنند که یک کلاس پایین تر از جنسهای مثلا سیتی سنتر است. یک چیزهایی دارند که ملت بتونند بخرند...
دوجا کیف گردنی قیمت گرفتم. 120 هزار تومن. میگفتند چرم است اما، نبود به نظرم. قیمت خوب بود. ولی چرم قشنگی نبودند. خوشم نیومد. کیفم به یک جایگزین نیاز داره واقعا. منتهی، خیلی باید قشنگ باشه چیزی که می خوام دست بگیرم، اینه که نمی شه اینطور.
کیف گردنی یکم کوچیکتر از کیف کولی است.