دو لاین طرفین که قبلا ماشین رو بود الان سنگفرش شده و پیاده رو. مغازه های خوراکی فروشی دو طرف میز و صندلی چیده اند که ملت بشینند. خدایی بعضی میز و صندلی هاشون از فحش بدتر اند! بقیه هم صندلی پلاستیکی و چترهای آفتابگیر. هنوز زیاد خرج نکرده اند منتهی، کم کم درست می شه این جا هم.
آقا، تا یادم نرفته، 33 متر دفتر کار توی برج جهان نما ،از قرار متری 13 میلیون تومن. اگه کسی می خواد زود خبر کنه، مال آشناست. میتونه دو دانگ بخره یا شش دانگ. شریکی است ماجرا.
بگذریم.
مدارکمو دادم برای ترجمه. یک گواهی سو پیشینه و یک شناسنامه. 210 هزار تومن هزینه پیدا می کنه! اول دزد عالم همیشه کدخدا بوده! فکر کن یک مهر استامپی که هیچ خرجی نداره، 25 هزار تومن! مهر دادگستری هر مدرک، 65 هزار تومن! ترجمه اش که فکر کنم سه خط کلا بیشتر نشه، هر مدرک سی هزار تومن. قص علی هذا.
تو برگشت رفتم پاساژ سازی ها! یکربعی با یک فروشنده گپ زدم. الان که نمی خواستم بخرم، ساز ارزون بود لامصب! یک مترونوم مکانیکی خیلی قشنگ دیدم، فکر می کنید گفت چند؟
590 هزار تومن!
قشنگ بود ولی انصافا!
عالی!
می دونید، من همیشه دلم ساز، و دلم تفنگ را می خواست!
اینها دو تا چیزی بودند که بشر نهایت دقتش را می کنه که خوب از آب در بیان. هم سیمای خوشی داشته باشند هم عملکردی دقیق. اینکه بتونه یا نه، خب دیگه بحثی دیگه است اما، تو خیلی چیزها اینطوری نیست. مثلا خونه ساختن! خیلی خونه ها نه عملکردشون درسته نه ظاهرشون! یا ماشین! خیلی وقتها نه عملکردشون درسته نه ظاهرشون! کل ماشینهای تولید داخل، بی استثنا!
کی باشه تفنگ شخصی داشته باشم!
انحنای تنشو نوازش کنم و برقش بندازم!
آدم با تفنگ، احساس خدا بودن می کنه! می تونه دقیق
می تونه سریع
می تونه از راه دور،
جون بگیره از بشر!!
خودشم به تخمش باشه!
حالا مرد که مرد!
شعر خداناشناس که گذاشتم کانال را گوش دادید؟
این بنده خدا را کشتند! سر همین حرفهای حساب! حکایت سعدی که می گه سنگ را بسته و سگ را گشاده اند همینه! بجای اینکه این مرحوم وزیر باشه که می فهمه چیه ماجرا، یک عده دیگه میان تو قدرت و گلوی اینو اینقدر فشار می دن که بمیره. دق کرد گمونم. من خونده بودم که چند بار حتی نامه می ده به بیت آقا، که بذارید من از این مملکت برم! شهیدی بود بزرگوار...