فکر کردم، خب شاید بد نگه. حالا در اولین قدم، امروز از یک جای دیگه آش بخرم! بالاخره هر خاله ای یک آشی می پزه و ببینم شاید جای دیگه آشش بهتر باشه
سر راه، کنار اتوبان توقف کردم. محل بیتوته راننده های کامیون و این زن مرده ها!
زن مرده ها ، نه به اون معنی که زنشون مرده باشه نه. به اون معنی که زنه حال نداره صبح پاشه یک بساطی برای آقاش جور کنه. مرده خمیر و خواب آلو پا می شه می شینه پشت فرمون ده دقیقه بعد کنار اتوبان توقف می کنه عین این زن مرده ها، سفارش آش می ده، یا حلیم!
خلاصه، کاسه ام را دادمش و همزمان یک اسکناس دو هزاری هم گذاشتم بالاش که بدونه اینقدر می خوام. از تو ماشین فقط همین اسکناس را برداشتم همراهم.
کاسه را به اصطلاح پارسنگ کرد و، یک ملاقه آش کشید و خواست دومی رو بکشه پشیمون شد، گذاشت رو ترازو، وزن آش زده بود بالا. ششصد تومن بالا بود. حالا بماند که آش را کیلویی هزار تومن گرونتر می داد. می خوام بگم چیزی که ریخته بود همون دو هزار تومن می شد. ظرف هم از خودم برده بودم و یکبار مصرف که گویا پونصد تومن پاش در میاد براش صرفه جویی شده بود.
آقا طرف ناراحت شد! بی اینکه پیاز داغ و مخلفاتشو بریزه روش ظرفمو گذاشت بالا و گفت شد دو و ششصد، به دو تومن، خدا بده برکت!
من، خواستم بگم پیاز داغ،
دیدم خیلی رفت تو لب
از اونطرف خب تقصیر من نبود.
خواستم برم از ماشین پول بیارم براش، دیدم همچین آدم تنگ نظری که تازه با اون حکایت های پول ظرف و گرونی قیمت پایه، متضرر هم نشده، چرا باید اینقدر دلخور بشه حالا
آقا برداشتم و اومدم.
کنار صفه جاتون تهی جلوی یک اتوبوس پارک کردم و خوردم.
بدک نبود اما،
جناب من و هیشگی دیگه! ضرورتی نداره آدم خیلی جا جا کنه رفیق.
یک آش فروشی را جابجا کردم، با کلی دلخوری و ماجرا، مزه بهتری هم نداد.
از اتوبوس محترم هم بگم که تا من ایستاده بودم دیدم هی بوق زد، هی چراغ زد، مونده بودم یعنی چی، چه مرگشه. چون اقلا یک ماشین بینمون فاصله بود و تنگش هم ننداخته بودم که نتونه بیرون بیاد از پارک.
بعد، با خودم فکر کردم لابد فکر کرده زیدی ضعیفه ای با خودم دارم. از اون ارتفاع صندلی اتوبوس توی ماشین منو خب نمی دید، چه می فهمید من دارم با کاسه آش عشقبازی میکنم، نه با ضعیفه و زید
بهرحال
محلش ندادیم تا از رو رفت
رفتم یک قدمی هم زدم و الان ماشینمو گذاشتم کنار خیابون، گمان نکنم تا آخر وقت دلم بخواد که کار کنم. یکم زودتی می رم یحتمل...
ناهار ندارم
دیشب حلیم گندم گذاشتم، با اینکه مغزه استخون هم داشت اما، هیچ مزه نداد!
خدا لعنت کنه هرچی غذای بی مزه را!