دیشب ماسک سیب زمینی گذاشتم!
خخخخخخ
یک سیب زمینی نسبتا کوچیک را تا تونستم ظریف و چیپس مانند برش دادم.
می خواستم نازک باشه که بچسبه به صورت با اینحال، نمی چسبیدند!
سیما قیاسی داشت با اون چشمهای نافذ و کله مارمولک مانندش سیاه نمایی می کرد که من زیر زودپز حلیم را خاموش کردم و بجز یک چراغ، بقیه را خاموش کردم و رو انداز و کنترلها رو کنارم جمع کردم کنارم و ظرف تخمه و میوه را از رو زمین و دم پام گذاشتم بالا و موبایلمو زدم به شارژ و روی مبل دراز شدم و شروع کردم به چیدن سیب زمینی روی صورتم!
نمی ایستاد!
به هر تقدیر، چندتاشو با انگشت نگه داشتم و رو انداز کشیدم و صدای تلویزیون را خیلی کم کردم و وقتی بیدار شدم، بحث زنان موفق از بی بی سی داشت پخش می شد...
نمی دونم افاقه کنه یا نه. باید اینبار که رفتم مغازه، سیبهایی سایز مناسب واسه ماسک بخرم! قد پهنای صورت!
افاقه می کنه قطعا. چرا که نه. اینهمه صورت زنها شفاف و براق است، مگه از اثرات نماز شب است؟
از همین قر و قنبیلهاست!
مگه ما چیزمان کج است؟
ببحشید ییهو اومد! می گم خب مگه ما آدم نیستیم! مگه ظرافت و تمیزی، جوانی، حیف ماهاست؟ مگه کفش مارک حیف ماهاست؟ مگه ما آدم نیستیم؟!
امروز به بعد...