بیخودی باز شد این صفحه هم...
آها، اینو بگم،
مدتهاست که در قهر به سر می برم. کاری بهم رجوع می شه، می گم انجام نمی دم!
پارسال، یک پروژه ای بود، حاضر بودند 47 میلیون تومن به یکی بدن انجام بده، طرف گفت 800 میلیون قیمتشه!
بعد من انجامش دادم براشون. خیلی گیر بودند و حیثیتی بود و الخ.
پروژه رفت و تصویب مرحله اول و تاییدش را گرفت و پولشو هم بهمون دادند. حالا رفته یک مرحله بالاتر، یکسری سوال روش مطرح شده که من اطلاع دارم ولی هنوز به شرکت منعکس نشده است.
یکی از موضوعات قهر این بود که شمای شرکت شعور ندارید و با حقوقی که میدید، من کار نمی کنم، فقط حضور افتخاری دارم.
بالاخره بعد از مدتها به حرکت افتادند و رئیس بخش یک نامه نوشت که درخواست پاداش کرد. نامه را من دیدم. یعنی نشونم داد گفت چقدر بنویسم، جای عددش خالی بود هنوزم.
بهش گفتم بده رئیس، بگو اندازه شعورت بنویس داخلش!
خندید و رفت!
امروز، می بینم دو و نیم میلیون به حقوق این ماهم اضافه کرده اند.
شعور رییس من همین حد است! فکر کرده کارش حل شده، کمتر از یک ماه حقوق بهم داده پاداش!
حالا، منتظرم ببینمشون، یک چک در وجه شرکت بکشم پولشو پس بدم،
و بقیه کارها که عنقریب نامه اش میاد و بهمون ابلاغ می شه را، قشنگ بگم نمی کنم!
وقتی برن برون سپاری کنند، درک می کنند که شعورشون چقدر عقب بوده است.
فرداشب، ممکنه بازم تو راه باشم، تهران، ماموریت
اینم از اون مواردی هست که دلم نمی خواد، و نمی رم!
در واقع سعی می کنم نرم!
بفرمایید ژله انبه!
چندان خوشمزه نیست انبه. به نظرم هلو از همه ژله ها بهتر است.