آلفرد
به اسم طناب
rope
خب نمی فهمیدمش.
وسطش، رفتم سرچ کنم ببینم نقدی، شرحی، کمکی،
و جالب بود ماجرا!
دو مرد جوان دوستشونو می کشند، می ذارند توی یک صندوق، همزمان پدر، مادر و نامزد مقتول به مهمانی ای دعوت می شن. باضافه معلم اسبق این مردان جوان! اسباب پذیرایی روی صندوقی که جسد داخلش بوده چیده می شن!
کل فیلم حول دلهره برملا شدن جنایت است!
اینها بخشی از نقد اون فیلم است:
"
از چالشهای مهم میان تماشاگر و فیلم، مشارکت دادن تماشاگر در بازی درون فیلم است. تماشاگر که همیشه به طور انتزاعی حساب نیک و بد را از هم جدا میکند و خود را مدافع نیکی میداند و متنفر از بدی است؛ بیآنکه متوجه باشد در احساس درونی خود شریک جرم شخصیت منفی فیلم میشود. این نیز از مهارتهای هیچکاک است که میتواند بیننده را از یک مکانیسم رایج اخلاقی، به سمت دفاع از یک جانی سوفق دهد.
وقتی نگران فاش شدن ماجرای قتل انجام شده هستیم میبینیم که مرز میان نیک و بد در درونمان میشکند و همذاتپنداری با شخصیتهای قاتل ما را با بدی پنهان درون روبرو میسازد. در صحنهای که می ترسیم کدبانو برای گذاشتن کتابها، درِ صندوق را باز کند و با جسد روبرو شود و قاتلین گرفتار شوند، هیچکاک با شیطنت تمام، حضور «بدی» را در درونمان به رخمان میکشد."