مراسم شام و شاش است به اصطلاح 

پیاده نشدم. سرده هوا.

هیچوقت از اتوبوس سواری خوشم نمیومد. 

از زمانی که گفتم میام تهران، حدود هفتاد نفر جدید وب را خوندند

بین اینهمه، فقط یک نفر اعلام امادگی کرد برای ملاقات.

یک نفر، از دویست و اندی ادمی که اقلا نصفشون ته رانند.

نا امیدمیشه آدم ازتون.