پریشب ها بود، حدود سه صبح رسیده بودیم تهران.

هیچکس تو خیابون نبود. فقط یک اتوبوس آدم...

ساختمان ها را نگاه می کردم، کیف می کرد آدم.

خواستم بنویسم تهران رو باید خالی از مردمش دید دیدم، اصلا و ابدا!

تهران به مردمش زیباست قطعا!

یک زمانی تو متروی دبی نگاه که می کردم، همه غریبه بودند! غریبه نسبت به اون خاک! از سفید چینی بگیر تا سیاه آفریقایی، همه بودند، بعضی کار می کردند بعضی سفر تفریحی اومده بودند، همه اجزای کامل یک جامعه شده بودند درحالی که هیچ عقبه مشترک زبانی نژادی با هم نداشتند.

اون جوّ همزیستی خیلی عالی بود به نظرم. 

و شاید تهران هم ناخودآگاه اون جو درهم را برام تداعی می کنه چون همه از دم غریبه اند، از جاهای دیگه اومده اند و کنار هم قرار گرفته اند و همزیستی می کنند...

با اینهمه، شهرش را هم دوست دارم...

اینم بگم، از شما تهرانیهای وبلاگ هیچ رضایت ندارم. واقعا متاسف شدم!