اجداد کشاورز ما،

زمستانهای سرد، بیکار می شدند!

فی الواقع از معلم های امروزی بیکارتر! چون این طفلکی ها سه ماه تعطیلات دارند، اونها اقلا شش ماه!

(البته چرند می گم چون عموما رسیدگی به گاوها و بچه آوردن برای آینده را نباید کارهای کمی تلقی بفرماییم)

منم، بیکار شده ام انگار! هییییییچ انگیزه ای واسه هیچ کاری ندارم! اینکه امروز بریم میوه بخریم برای خونه کار نیست. تعمیر شیرحمام یا چه می دونم ازین دست حرکات، اصلا اقناعم نمی کنه. انگار کسی باشم که بازنشسته شده، تو شوک است، همینجوری ویلوونم پیش خودم!

حتی درس نمی خونم...