خب، نشد که بخوابم

اولش که همسایه اومده بود که ماشینمو کجا بذارم جلوی در پارکینگمو ماشین گذاشته اند و الخ.

بعدشم، از بس امروز خوابیدم، خب خوابم نمیومد دیگه!

تااازه بعد ازکلی وقت آبجی زنگ زد احوالپرسون

نمی دونست. همینجوری زنگ زد. منم چیزی نگفتم. بحث آب و هوا بود و الخ.

یکم مال نگاه زیاد به کامپيوتر و موبایل است. حداقل وقتی نگاه می کنم بیشتر می شه. 

چه کنیم الان؟ بازم فیلم؟ بازم خواب؟

هنوز ساعت ده نشده است...