به طبع همکارها کنجکاو بودند که چی شد. پروژه ای بود که خیلی ها توش درگیر بودند.
راستش، منم ماوقع جلسه را گفتم براش.
گفتم که آقای معاون وزیر قشنگ به مدیرعامل گفت عذرخواهی کن آقا!
خخخخخخ
بد حرف زد. شاید درست بود مطلبش اما، اینکه چطوری دهنشو وا کنه و چطور ببنده را، بلد نیست. از اول هم بلد نبود. چندتا درشت بار معاون وزیر و کارفرما و یکی از داورها کرد، اونها هم آویزونش شدند که مردک، باید از همه عذرخواهی کنی!
وقتی یک لمپن به جایی می رسه، ذاتش و شعورش که عوض نمی شه. فقط رزقش و منصبش عوض شده. بعد دهنشو که وا می کنه همین گند و گه ازش بیرون میاد که پروژه ای را بعد از ده پونزده سال مطالعه، چنان می خوابونه زمین که حالا حالا ها دیگه بلند نمی شه. برای ما هم بد است. بیکار می شیم دیگه. لااقل اون کارفرما دیگه پروژه کمتر بهمون می ده. منتهی، مگه این خر می فهمه. ذوق خودشو می کنه! رفته جلسه، پرونده های فساد داورها را رو می کنه! خب معلومه برات جبهه می گیرند و حذفت می کنند. تو مصلحی آخه احمق؟ ضمن اینکه گفتن و افشاگری ات هم واسه اصلاح نیست، واسه خفه کردنشون بود که به طبع، دو سه سر باخت بوده ای.
بهرشکل به نحو مقتضی واقعیت را به دوستان گفتم! باشد که به سمت هدایت جهت گیری بکنیم!