دیروز تا نظافتکار داشت کار می کرد منم خونه را تمیز کرد.

جارو زدم، مکشی اول.

بعدش با اون یکی جارو که فقط می تونه فوت کنه، خاک مبلها و لای همه درز و ترکها را گرفتم! در واقع خاک مزبور را پخش کردم تو هوا بازم! 

و یک عالمه ظرف شستم

زنده شد خونه! داشت گم می شد لای آشغال و خاک!

امروز کفی های نوی کفشمو هم انداختم توشون و باهاشون اومدم اداره. بلکه راحت شدم! هر تنگی ای هم دلخواه نیست! و اصلا هیچ تنگی ای دلخواه نیست! باید اندازه بود، ول نداد! کیپ فقط! عین بغل! همونقدر tight و تنگ!