یک کوه سبزی با مامانم پاک کردم
حالا من می خوابم ،اوشون می شورتشون و می ذاره آبشون بره،
سر راه می برم بدم خرد کنند. بعد من می رم، ایشون سرخشون می کنه که آماده بشه.
فعلا، عزّت مزید.
شما هم بخوابید یکم.
طرف را برده بودند مشهد بکنند.
سفر سکس.
بهش گفتم حالا یک زیارتی هم برو،
بالاخره شاید برگشتی یکی بهت گفت زیارتت قبول، اقلا خنده ات نگیره که فقط مناره زیارت کرده ای فرمود:
بابا رفتیم . همون از راه که رسیدیم رفتیم زیارت، بعد خسته شده بودیم با هم خوابیدیم!
دیدم خب راست می گه اینم. فقط تونستم بگم تقبّل الله !
والله!
دیگه چی بگم!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر ۱۳۹۷ ساعت 13:58 توسط آرش
|