امروز، واقعا دلم نمی خواست که بازدید ساختمان داشته باشم اما،

دارم  دیگه!

چه کنم.

عصر باید برم بازید. یکی دو ساعت سقف سوم، میلگرد بشمارم و متر بکشم و فرم پرکنم و الخ!

باز خوبه این بابا کارش خوب است. اولش خراب بود، همون فنداسیون نگهش داشتم چند هفته عقب افتاد، از اون پس درست رفت دیگه. خدا ببخشه منو.

نونوایی هم باید برم. نون خونگی ته کشید، فردا لازم دارم. اون چند هفته قبل که رفتم نون بخرم از خانومه، که حسب اتفاق همشهریمونم هست، پرسیدم چی می ریزه تو خمیر نونش. بعد دیدم همونهاست که ما هم میریزیم منتهی، نون خونه ما سفت می شه خیلی. بهش گفتم ماجرا را، گفت خمیرتونو شل تر بگیرید تا نون نرم بشه. این هفته که رفتم مامانم کلی ذوق می کرد، گفت بالاخره نون نرم پختم! خمیر شل گویا اذیت کننده هست. بیشتر به دست می چسبه. ولی خب، کسی که نون نرم می خواد، لابد باید اذیت بشه! 

به تربچه می گم چه خبر؟

بین اییییییینهمه خبر که تو دنیا هست، می گه ماشین گرون شده، فقط پرايد و پژو زیر چهل میلیون است...

اینقدر از خودم ناراحت شدم که اصلا چرا باید ازش می پرسیدم که بره و بیاد اینو بگه. گرون شده که شده. به تخمم! ما نه قبلش می تونستیم بخریم نه الانه! حالا هی هر روز هم ذکر مصیبت کنیم که چه؟! مگه مشاور و روانشناس و دوا درمون ارزون است که تازه اونم اضافه کنیم به این؟! شده مفت چنگ سردمداران مفت خور! من چکار کنم؟ واقعا با بعضی ها نباید حرف بزنه آدم... طرف سوار موتور شده سر پیچ نمی دونم آب یا روغن ریخته بوده روی پوشش فلزی روی جوب، سر خورده ضربه مغزی شده خدا تومن پول عملش و احیاش می شه، بعد من عزای چیو بگیرم؟ وقتی اینقدر بی حساب میاد، و اینقدر بی حساب می ره، -به قول جنوبی ها- به گوندم که گرون شده! 

والله!

بد میگم؟

طرحی یک پسر زاییده بود، می گفت شوهرش به فلان پسرش حواله می ده!

نفهمیدیم هم چی شد پسرش.

کلا از هیچکس خبری ندارم. نه ازون بنده خدا که شوهره بردش خارجه و کلاه سرش گذاشت بچه گذاشت به خیکش، نه از اون رفیقمون کارمند سیستان که ستایش را زاییده بود، نه از اون یکی که تو همدان،با شوهرش قاطی کرد و بعد خوب شد، نه از آذر، ساکن کرمان، نه از بی بی زاده، سنجاق هم که مرده گویا! جواب نداده، فقط هی عکس پروفایل عوض می کنه.

چه دنیایی است...