دیشب با یک بزرگواری چت کردیم، می گفت عاشق یک وب نگاری شده است و خودش رفته شماره اش را داده به طرف و تعارف زده که بفرما! کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست!

این دومین کیسی بود که اینجورکی بود. یکی دیگه هم قبل تر اینو می گفت و از قضا آدرس وب طرف را هم داد و من هر از گاهی نوشته هاشو می خونم. انصافا قشنگ می نویسه و البته بی پرده و بی حیا و بی ابا! نمک قلم به آزادی و هرزگیشه به نظرم و وقتی مانعها برداشته بشه خود بخود قلم محجوب می شه و هرز نگاری نمی کنه. شما کسی را می بینی تو شرایط عادی فحش بده؟ مگه خل باشه. ولی همین عقلایی که خیلی متین و موقر و با ادبند وقتی عصبانی بشند چیزهای خصوصیشونو به خود طرف که سهله، به عمّه و ننه اش هم می رسونند! مسخره تر اینکه اگه زن باشند، حتی چیزای نداشته را می رسونند!

بهرحال

الان داشتم فکر می کردم چرا کسی اینجوری عاشق ما نمیشه؟ اینقدر گند می نویسیم؟! خب درسته که به پای اونها نمی رسه نوشتنم منتهی، منم که کم فحش و ناسزا و دری وری نمی دم! پس چطوریه که بازار ما رونقی نداره؟! 

محسن خان می گفت گزنده ای! می گفت تندی! می گفت فراری می دی.

بابا، من قیافه ام اینجوریه! شما باید اینقدر ظاهر بین باشید آخه؟؟؟! این درسته؟!!

 

برم فکر شام. از شماها چیزی به ما نمی  رسه...

 

اوه! یادم افتاد به یکی دیگه که از طریق وب با شوهر آهو خانوم آشنا شد و شریک شدش باهاش و الخ! اینو به کل یادم رفته بود! پس شد سه تا! ای بشکنه قلم ما!!!