امروز، خیلی دوست  داشتم که از این نرم افزارهایی که تعداد قدمهای آدم را می شماره داشتم رو گوشی ام، می شمرد ببینم چقدر راه رفته ام!

خیلی رفتم!

نظر شرقی را سه بار پیاده راه رفتم، از چهارراه نظر تا انقلاب، تا اواسط رسیدن به پل فردوسی، برگشت به انقلاب، به پاساژ افتخار، برگشت به انقلاب به چهار راه نظر ...

واااااای! خیلی بود!

اولش دیدم انگار وقت کمه، ممکنه نرسم، منتهی به خودم نهیب زدم مومن! ول کن! حالتو ببر! قدم بزن تو شهر! رسیدی رسیدی، نرسیدی به فلانت! حالشو ببر! مطمئنا هرچی پیش بیاد خیر است و برای آنچه مقدر نیست، من خودمو جر بدم هم، فایده نداره!

رفتم و به همه کارمم رسیدم و برگشتم شرکت، سه ساعت و ربع راه رفته بودم! احمد آقا شیرینی خریده بود برای ماشینش، برای گذاشته بودند. دیگه جاتون تهی، تناول فرمودیم و جمع کردیم و برگردیدیم منزل! 

علافی هایی بسیار، هزینه هایی که تماما ناشی از بی لیاقتی سردمداران است و بس! می دیم، بلکه فرجی بشه به فضل خدای رحمان